قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3152
تاريخ الفي ( فارسى )
سلطان پنهانى به امراى خود نوشت كه « اكنون وقت آن رسيد كه استخلاص مرا بر وجهى كه باشد سعى مبذول داريد . » و از جملهء آن امرا يكى احمد قماج بود . او به مجرد اطّلاع بر مضمون مكتوب درصدد استخلاص سلطان شده ، كس نزد سلطان فرستاده پيغام داد كه « اگر سلطان به هروجهى كه باشد خود را به كنار آب جيحون رساند ، به لطف ايزدى استخلاص ايشان به اسهل وجوه متصوّر خواهد بود . » بنابراين ، سلطان در اين باب انديشهء بسيار نموده ، اميرى را كه از غزان موكّل بر سلطان بود فريفت تا به شكار بردن سلطان راضى شد . و سلطان شكاركنان ، آهستهآهسته ، خود را به كنار جيحون رسانيد . و امير احمد قماج كشتىها مرتّب داشته ، انتضار سلطان مىكشيد . چون فرصت يافت سلطان را از ميان شكارگاه درربوده در كشتى نشانده در ساعت از آب بگذرانيد و آن مثل مشهور متحقّق گشت . و چون غيبت سلطان امتداد يافت ، غزان سوار شده به اطراف و جوانب تاختند . و چون به كنار آب رسيدند ، صورت حال معلوم كرده ، خائب و خاسر بازگشتند . و سلطان در نواحى جيحون آنقدر توقّف كرد كه از اطراف سپاه بر او جمع شدند . آنگاه روى به دار الملك ترمذ « 1 » نهاد . القصّه چون خبر خروج سلطان سنجر از حشم غزان در ولايت خراسان محقق شد ، مردم خوشحالىها كردند و تصدّقات بسيار دادند . و اتسز خوارزمشاه هنوز در انتظار امراى خراسان بود و ايشان خود از طلب او پشيمان شده با يكديگر عهد كردند به خدمت سلطان سنجر رفتند . و اتسز خوارزمشاه از نسا كوچ كرده به خبوشان آمد . و خاقان ركن الدّين محمود خان از نيشابور به عزم ملاقات و اختلاط او به آن جانب شتافت . مدّت سه ماه ايشان با يكديگر مصاحب بودند و در تنظيم مهمات مملكت انديشهها و راىها زدند و هرروز جشنها ساختند . در اين اثنا ، خوارزمشاه بيمار شد و روزبهروز بيمارى او اشتداد يافت . تا آنكه روزى آواز قرآن خواندن به گوش او رسيد كه « ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ » « 2 » يعنى : هيچكس نمىداند كه در كدام زمين فوت خواهد شد . اتسز از شنيدن اين آيه متغيّر شد و يقين دانست كه از اين مرض جان بر نيست . بعد از آن ( هميشه ) « 3 » تا نفس آخر اين آيه را تلاوت مىكرد . « ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ . هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ » « 4 » يعنى : اينهمه اموال و اسباب فايده من نكرد و از دست اجلم رهايى نداد و سلطنت از من رفت . « 5 » و بعد از فوت او به چهار روز واقعهء او فراموش شد . « 6 » و ايل ارسلان از جند عنان عزيمت
--> ( 1 ) . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحه 3019 كتاب . ( 2 ) . قرآن ، لقمان : 34 . ( 3 ) . داخل ( ) از اضافات ق است . ( 4 ) . قرآن ، حاقه : 28 و 29 . ق : آيه را ندارد . ( 5 ) . اين نجوا و شكوه را به عضد الدوله ديلمى نيز نسبت مىدهند و مىگويند او در دم مرگ از شدت اضطرار و تشويش اين آيات را تلاوت مىكرد . ( 6 ) . جوينى و عوفى ، فرهنگ و دانش اتسز را مىستايند و مىگويند وى به فارسى شعر مىگفت . -